بنا نبود اينجوري بشويم .... قرارمان اين نبود به شهدا جاخالي بدهيم ... قرارمان اين نبود رهبر را تنها بگذاريم ... خوب است که بدانيم جنگ تمام شده است اما شيميايي ها تازه سرفه هايشان شروع شده است ما نيز کنار سفره ها رفتيم وصرف نکرد که اين سرفه ها را بشنويم. ياراني که مانده اند ولي غريبانه.بعد از جنگ انگار غريبه شده اند .انگار ما آنها را نمي شناسیم .انگار يادمان رفته است که اگر جنگي را گنجي هست همين ها هستند . اما دل فقط به اين خوش داريم که دشمن را از مرزهايمان فراري داديم.غافل بوديم که زخم دشمن هنوز در خانه است.دشمن رفت،آري،اما در سينه جانبازان ما مگر ردپايش را نمي توان ديد؟ مگر جانبازان را فراموش کرده ايد ؟مگر فراموش کرده ايدو نمي دانيد؟آرزوي فرزند جانباز قطع نخايي اين است براي يک بار هم که شده پدرش را تمام قد ببيند؟ ،فرزند شهيد نمي داند مفهوم واژه پدر يعني چه ،فرزند جانباز شيميايي بجز صداي سرفه از پدرش چيزي نمي شنود ، خانواده هاي جانبازان اعصاب و موجي با چه مشکلاتي دست و پنجه نرم مي کنند؟لبخندهاي مايل به دنيا لبخندهاي دريايي دريادلان را فراموش کرده است. آري! آسمان سينههامان از آواي غربت ياران، بغض ابر گرفته است. کجائيد؟! اي لبهاي خاموش، تا با صداي آشناي خود برايم بگوئيد رازهاي در زنگار نهفته را، قصه شوق پرواز را.


معماری