سرفه می کنم.
زن نگاه سرشار از تنفر به من می کنه و به دوستش میگه کثافت آنفولانزای خوکی گرفته باز میاد بیرون. میخاد همه رو بدبخت کنه.
سرفه را باید خورد تا دیگران تصور نکنند آنفولانزای خوکی گرفته ام .....
سرفه ر ا باید خورد تا تو دوباره مضطرب و نگران چشمانت را نبندی و زیر لب ذکر نگوئی .....

روزهای خردلی
ای سرفه ات ردیف غزل های سوخته
جا مانده ای میان دکل های سوخته
در روز های خردلی سرفه ات، چقدر
گُل می کنند در تو دُمل های سوخته
بیهوشی از عفونت این کهنه زخم ها
افتاده ای به دست اجل های سوخته
دارم میان کوچه تو را جار می زنم
ای یادگار کهنه مثل های سوخته
داری به اوج می روی و پیش پای تو
افتاده اند ماه و زحل های سوخته
با این ردیف و قافیه بهتر نمی شوی
ای سرفه ات ردیف غزل های سوخته
معماری